بخندیم

رفتم اسایشگاه برای دیدن سالمندان مسئول اونجا میگه اومدی عیادت؟میگم پ ن پ اومدم چند تا از این پیرمرد ها رو ببرم بزرگ کنم 

یکی سر چهار راه محلمون خفتم کرده داره جیبم رو میگرده رفیقم رد شده میگه خفتت کردن ؟مگم پ ن پ پولم رو یادم نمیاد کجا گذاشتم داره کمکم میکنه پیداش کنم

به دوستم میگم خودکار رو بده میگه چیزی میخوای بنویسی؟پ ن پ یه زیر شلواری براش گرفتم میخوام ببینم اندازشه یا نه

 

/ 1 نظر / 27 بازدید
کیوان

به تو گفته بودم که ...... با دلم بازی نکن ... ببین ... خرابش کردی ... دیگر عاشق نمیشود ....